پارت نوزده :

بعد از رفتن سحر شانه¬ای بالا انداختم و از بیمارستان بیرون زدم.

تاکسی¬ای کنار پایم نگه داشت. سوار شدم و آدرس خانه¬ام را بهش دادم. ذهنم تکه¬ای از جمله سحر را مدام با خودش تکرار می¬کرد.

- ازت خوشمون نمیاد

از همان روزی که با صدرا رف ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.